چرا کارها را به تعویق می‌اندازیم؟

 

 

تعویق در کارها (Procrastination) گریبان‌گیر عده زیادی از افراد در سراسر دنیا است. این پدیده اتفاقی نوظهور نیست که ناشی از تغییر و تحولات جهانی امروز باشد، بلکه عارضه‌ای است که عمری طولانی دارد و از زمان ظهور بشریت همواره وجود داشته و همراه افراد بوده است. در فرهنگ خودمان از گذشته داریم که “کار امروز را به فردا مسپار.” سیسرو (Cicero)، خطیب، سیاستمدار و نویسنده یونان باستان نیز تعویق و تاخیر در انجام کارها را امری قبیح و نفرت‌انگیز عنوان می‌کند. اما آن‌چه مطالعات امروز نشان می‌دهد این است که تعویق در کارها نه تنها پدیده‌ای قبیح آن‌گونه که سیسرو به آن اشاره می‌کند می‌باشد، بلکه دارای اثرات منفی متعددی بر زندگی فردی و اجتماعی افراد است.

 

تئوری‌های مختلفی در تبیین تعویق در کارها توسعه یافته است. تئوری اضطراب و ترس از شکست (Fear of Failure) یا کمال‌گرایی (Perfectionism) توضیح می‌دهد از آنجا که بعضی از فعالیت‌ها می‌توانند به دلایل مختلف اضطراب‌زا باشند، ما برای اجتناب از این اضطراب‌ها انجام آنها را به تعویق می‌اندازیم. بر این اساس افرادی که به دلایل مختلف، احساساتی نظیر استرس و اضطراب را بیشتر تجربه می‌کنند، با احتمال بالاتری کارهای خود را به تعویق می‌اندازند.

تئوری خودمعلولی (Self-handicapping) بر این باور است که در برخی شرایط فرد عمدا برای خود موانعی ایجاد می‌کند که از عملکرد موفق او جلوگیری می‌کند. انگیزه از این کار اغلب حفاظت از عزت نفس خویش است تا با یافتن یک عامل بیرونی دلیلی غیر از ضعف شخصی برای شکست یا عدم موفقیت خود در کارها فراهم کند.

 

تئوری زمانی انگیزش (معادله انگیزش) یکی از جدیدترین تئوری‌ها در ادبیات انگیزش است که براساس آن می‌توان توضیح دقیق‌تری برای علل تعویق در کارها ارائه کرد.

 

ما به شکل روزمره با تصمیمات و اقدامات مختلف مواجه هستیم. ورزش کنیم یا روی کاناپه لم بدهیم و تلویزیون نگاه کنیم؟ یک غذای سالم برای شام درست کنیم یا از بیرون غذای آماده سفارش دهیم؟ بر روی پروژه‌ای که مهلت تحویلش هفته بعد است، تمرکز کنیم با به یکی از دوستانمان تلفن بزنیم و با او در مورد اتفاقات امروز صحبت کنیم؟ بر اساس این تئوری، ما اقداماتی را انتخاب می‌کنیم که برای ما جذاب‌تر و نتایج آنها آنی‌تر هستند. به همین ترتیب، احتمال انجام کارهای سخت یا کارهایی که جذابیت کمتری دارند، پایین‌تر است، بویژه اگر به لحاظ شخصیتی بیشتر متمایل به هیجانات لحظه‌ای باشیم.

 

بنا به اثر تاخیر، ما معمولا تمایل داریم که کارهایی را انجام دهیم که پاداش‌های بزرگ و در عین حال سریع به همراه دارند. در نتیجه، این تمایل در ما بسیار قوی است که کارهایی را که در شرایط فعلی برای ما ناخوشایند هستند و پاداش آنها نیز به زودی محقق نمی‌شوند، به تعویق بیاندازیم. به بیان دیگر، این احتمال قوی وجود دارد که ما کارهای با الویت بالاتر را با فعالیت‌های وسوسه‌انگیزی که پاداش‌های آنی دارند جایگزین کنیم، حتی در شرایطی که این فعالیت‌ها هزینه سنگینی در بلند مدت برای ما ببار بیاورند.